قدیمی‌ترین کوچه مشروطیت
خیابان 15 خرداد,خیابان 15 خرداد قم,نام قدیم خیابان 15 خرداد,خیابان 15 خرداد ساری,نقشه خیابان 15 خرداد تهران,خیابان 15 خرداد تهران,پیاده راه خیابان 15 خرداد,تاری

از خیابان 15 خرداد تهران,خیابان 15 خرداد,خیابان 15 خرداد,شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران

می گوید: «اینجا خیابان 15 خرداد تهران,خیابان 15 خرداد,خیابان 15 خرداد,شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران

علی آقا، شاگرد حاج اسماعیل، گل‌های پهن شده روی زمین را برای درست کردن تنوری جدید لگدمال می‌کند و صدای نرم و خیس گل‌ها زیر پایش شنیده می‌شود. حاج اسماعیل تنورساز می‌گوید: «آن زمان که من بچه بودم اینجا به جای این مغازه‌ها و پاساژها فقط خانه‌های مسکونی بود و این تنورسازی، که پدرم در آن مشغول به کار بود. اما حالا محله خیلی شلوغ شده و دیگر خبری از کسب و کارهای قدیمی در سرپولک نیست.»

حاج اسماعیل از زمان جنگ تعریف می‌کند که 20 تا 20 تا، تنور پخت نان برای مناطق جنگی می‌ساخته و می‌فرستاده است، و اینکه یادش هست که در اوایل انقلاب هم چند تنور برای زندان اوین ساخته است... حالا امروز تعداد زیادی از این تنورها را به کمک علی آقا، شاگرد قدیمی‌اش که هم سن و سال خودش است می‌سازد و برای مغازه‌های نان داغ و کباب داغی صادر می کند که در گوشه و کنار امریکا و اروپا مشغول کار هستند.

 حاج اسماعیلی می‌گوید: «آن موقع این تنورها را با بوته روش می‌کردند و نان را در آن می‌پختند، از نانواهای قدیمی که ما برایشان تنور ساختیم می‌توانم از نانوایی بازار دروازه که اسمش خشکه پزی حاج علی آقا بود یا نانوایی پامنار سید علی اسم ببرم. کنار این‌ها ما برای زردشتی‌ها که که مراسمی برای ادای نذرشان دارند هم تنور درست می‌کنیم.»

خیابان 15 خرداد تهران,خیابان 15 خرداد,خیابان 15 خرداد,شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران

 او در لابلای خاطراتش از تنورسازی باز از پدرش می‌گوید که فانوس کش آیت‌الله حاج محمد حسین تنکابنی بوده است، اینکه آقا را شب‌های ماه رمضان از در خانه‌اش از خیابان خراسان تا این محله برای ادای نماز و سخنرانی با فانوسی در دست در آن تاریکی شب همراهی می‌کرده است، از خود حاج محمد حسین تنکابنی می‌گوید در زمان قحطی نان که یکی از پهلوانان خیابان خراسان برخلاف هر روز که دو نان برای آقا می‌برده است یک روز را چهار نان می‌برد و حاج محمد حسن می‌گوید من هم مانند بقیه مردم همون دو عدد را سهمیه خود بر می‌دارم.

شهید مصطفی چمران که همراه برادرانش در این محله و گذر کنار خود حاج اسماعیل بزرگ شده‌اند. در خانه‌ای کنار تنورسازی فرد حسینی که این روزها تبدیل به پاساژ بزرگی شده است و در هر طبقه‌اش تاجری بی خبر از تاریخ پر از اتفاق این گذر مشغول کسب و کار است

.از شب‌های سه شنبه‌ای که هزار تا غذای نذری به نام هیات جوانان مسجد بهبهانی در محل پخش می‌شد. من تنورهایی زیادی برای مردم ساختم اما آن‌هایی که برای مراسم‌های نذری بود بیشتر به دلم نشسته است. یادم هست در شب‌های محرم و احیاء در حسینیه فاطمیون بیدار می‌ماندیم و با تنورهایی که خودم ساخته بودم به کمک دوستانم 4 هزار تا نان نذری می‌پختیم، حال و هوای خوبی داشت که هیچ موقع از یادم نمی‌رود.»

خیابان 15 خرداد تهران,خیابان 15 خرداد,خیابان 15 خرداد,شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران

از حاج اسماعیل باز درباره این گذر و آدم‌های معروف قدیمی‌اش می‌پرسیم و حاج اسماعیل، نام کسی را می‌آورد که به گوش همه نسل‌های جنگ و بعد از جنگ ایران آشناست: شهید مصطفی چمران که همراه برادرانش در این محله و گذر کنار خود حاج اسماعیل بزرگ شده‌اند. در خانه‌ای کنار تنورسازی فرد حسینی که این روزها تبدیل به پاساژ بزرگی شده است و در هر طبقه‌اش تاجری بی خبر از تاریخ پر از اتفاق این گذر مشغول کسب و کار است.

حاج اسماعیل تعریف می‌کند: «کنار مغازه ما خانه شهید چمران بود، من با تمام برادرانش دوست بودم با عباس، مرتضی، مهدی، محمد، حسین و خود مصطفی که در این گذر و در خرابه‌ای که کنار مغازه مان بود با هم بازی می‌کردیم، مادرش صدیقه خانم را خوب به یاد دارم زنی مومنه بود و می‌دیدیم که با چه ایمانی فرزندانش را تربیت کرد و پدرش حسن آقا که به شغل جوراب بافی ابتدا در منزل و بعد در دکانی مشغول بود...»

خیابان 15 خرداد تهران,خیابان 15 خرداد,خیابان 15 خرداد,شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران

حاج اسماعیل تنور ساز طوری از آن زمان برایمان روایت می‌کند که حتی صدای هیاهوی بازی او و برادران چمران را در گوشمان می‌شنویم. او می‌گوید: «آن زمان‌ها که بچه بودیم، کنار مغازه ما خانه‌های قدیمی زیادی بود. خانه‌های آن دوران مثل حالا نبود. همه حیاط بزرگی داشتند با اتاق‌های زیاد و بزرگ در اطرافش. این اتاق‌ها را اجازه می‌دادند و هر خانواده‌ای در یکی از آن‌ها ساکن می‌شد. خانواده شهید چمران هم در یکی از این خانه‌ها که برای خانمی به نام «آبجی کلثوم» بود زندگی می‌کردند. بعد از سال‌ها خانواده شهید چمران یک خانه در همین کوچه شهید کمال بشیری منتهی به بازار آهنگرها که الان «خانه موزه شهید چمران» شده است، خریدند و در آنجا ساکن شدند من خاطرات زیادی با این خانواده دارم از آن زمانی که برادر بزرگ شهید چمران عباس آقا در خارج از کشور فوت کرد، از زمانی که پیکیر پدرش حسن آقا را در همین مسجد بهبهانی شسته و تشییع کردیم... از زمانی که خود مصطفی چمران شهید شد... از همه این‌ها خاطرات زیادی دارم که گفتنش وقت زیادی می‌برد.»

حالا دیگر هیاهوی عابران و موتوری‌ها به گوش نمی‌رسد. گوش هایتان را که تیز کنید، صدای گلوله‌هایی را می‌شنوید که هشتم ماه رجب 1328 بدن آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی را در این کوچه هدف گرفت و به دنبال آن، صدایی که بلند فریاد زد: آقا را کشتند... آقا را کشتند...

بخش گردشگری تبیان

برگرفته از مجله مهر


گردآوری ایران شناسی آکاایران
منبع : بخش ایرانگردی آکاایران
برچسب :