مدینه از دیدگاه جهانگردان اروپایی
آگاهی از وضعیت شهر مدینه و ساکنان,جهانگردان اروپایی,مدینه,دورانها گذشته از ارزش,شهر در کتابها,قرنها و دورانهای,یافته,ثبت کردهاند

مدینه از دیدگاه جهانگردان اروپایی


در قرنها و دورانهای پیشین تعدادی از جهانگردان اروپایی توانستند به داخل شهر مدینه منوره راه یافته و به دیدار آن نایل گردند. برخی از اینان مسلمانان واقعی و حقیقی بودند و تعدادی دیگر غیر مسلمان بوده ولی با تظاهر به اسلام راه خود را به سوی مدینه میگشودند. در میان این جهانگردان، نویسندگان و پژوهشگرانی برجسته یافت میشود که به تاریخ مدینه پرداخته و مشاهدات خود را از این شهر در کتابها و نوشتههای خود، ثبت کردهاند که این تحقیقات برای آگاهی از وضعیت شهر مدینه و ساکنان آن، در دورانها گذشته از ارزش والایی برخوردار است. غالب این جهانگردان، افزون بر مدینه، از مکه نیز دیدار داشته و در مراسم حج شرکت جستهاند و درباره وضعیت مکه و مناسک حج نیز نوشتهها و خاطراتی از خود بر جای نهادهاند که پیشتر بدان اشاره نمودیم...

1 ـ لودویکو فارتیما LudvicuoVartouamus

نخستین جهانگردی که در قرنهای اخیر، به زیارت و دیدار از مدینه دست یافته، جهانگرد ایتالیایی گمنامی است به نام لودویکو فارتیما وی از اهالی شهر بولونی ایتالیا بود که در سال 1503 میلادی از شهر ونیز با کشتی عازم اسکندریه شد و سپس


خود را به شام و شهر دمشق رسانید و در آنجا پس از برقراری دوستی با یکی از افسران ممالیک عزم سفر به سرزمینهای مقدس در مکه و مدینه را نمود و آنگاه در حالی که لباس سربازان ممالیک را بر تن داشت، در روز هشتم فوریه به همراه دوست خود با کاروان حجاجِ شام، رهسپار شد.

بررسی سفرنامه فارتیما نشان میدهد که او مردی کینهتوز و دشمن اسلام و مسلمانان بوده و در نوشته خود، علاوه بر بی ادبی به پیامبر و مسلمانان، مطالبی برخلاف واقعیت، که نشانگر بیفرهنگی و انحطاط اخلاقی اوست، آورده. او در سفرنامه خود ادعا میکند که در این سفر، با بسیاری از زنان مسلمان روابط نامشروع داشته است. و میگوید در این سفر کاروان آنان به کوهی در نزدیکی مدینه رسید که در اطراف آن قومی از یهود که تعداد آنها پنج هزار نفر بود، سکونت داشتند. آنان دارای پوستی سبزه متمایل به سیاهی و قدی کوتاه که از 5 یا 6 وجب تجاوز نمیکرد و صدایی نازک و زیر همچون صدای زنان بودند، این طایفه از گوشت بز زندگی خود را میگذراندند و هرگاه به مسلمانی دست مییافتند، او را زنده پوست کنده و میخوردند!

او هنگامی که به شهر مدینه، که آن را «مدینة النّبی» مینامد، رسید سه روز در آن اقامت نمود و ادعا میکند که در این مدت توانست به داخل حرم، که آن را «معبد» مینامد، وارد شود و در توصیف کوتاهی که از «مسجد» آورده، میگوید: سقفش گنبدی شکل است که از دو دروازه بزرگ وارد آن میشوند. سقف مسجد را حدود 400 ستون از آجر سفید! برپا نموده و حدود سه هزار آویز! روشنایی آن را تأمین میکند. در گوشهای از مسجد، مقداری کتاب دینی، که در آنها احکام اسلام و زندگانی پیامبر و صحابه نوشته شده، قرار دارد.

او درباره مدفن مقدس پیامبر ـ ص ـ میگوید: در نزدیکی قبر پیامبر قبرهای ابوبکر و عثمان(!) و فاطمه قرار دارد، و در توصیف اینان میگوید: امام علی داماد و شوهر دختر پیامبر است، اما ابوبکر و عمر دو تن از فرماندهان ارتش اویند!

2 ـ ژوزف پیتس [Yoseph Pitts]

در سال 1678 میلادی جوانی انگلیسی از اهالی آکسفورد به نام ژوزف پیتس که شوق جهانگردی را در سر میپروراند و برای ارضای خواسته خود در سن 16 سالگی، به نیروی دریایی پیوست و

 

در نخستین سفر دریایی خود در دریای مدیترانه به دست دزدان دریایی که جزایری بودند، اسیر گردید و مدت 15 سال را در بردگی نزد یکی از افسران سواره ارتش الجزایر گذرانید، این افسر برای کفاره گناهان خود فشار زیادی را به برده خود وارد آورد که او را به مسلمان شدن وادار نماید تا این که بر اثر فشارهای او، این برده شهادتین را بر زبان جاری نمود ولی در تمام سالهای پس از این شهادت، که در کشورهای اسلامی گذرانید، همواره علاقه و وفاداری خود را به مسیحیت از دست نداده و عشق به آن را در دل خود زنده نگه داشت. پس از اسلام آوردن، افسر جزایری او را به همراه خود به سفر حج برد و پس از زیارت مدینه او را در مکه در راه خدا آزاد نمود. لیکن پس از آزادی ژوزف به عنوان خدمتکار نزد سرور پیشین خود به خدمت ادامه داد و به همراه او از سفر حج به الجزایر بازگشت و بعدها نیز توانست با همیاری کنسول انگلیس وسایل فرار خود را فراهم نماید، آنچه که نشانگر تعصب او به نصرانیت است این است که او پس از رسیدن به بندر لیغهورن در ایتالیا و به محض آن که پای خود را بر سرزمین مسیحیت قرار داد، چندین بار زمین را بوسه زد و از این که عاقبت از اسلام رهایی یافته و به مسیحیت بازگشته است سجده شکر نمود. ژوزف بعدها خاطرات سفر خود به مکه و مدینه را به تفصیل نوشت و توضیحات فراوانی درباره مکه و مدینه در خاطرات خود آورده است.

او میگوید: مدینه شهری است کوچک و حقیر ولی در عین حال از برج و باروی محکمی برخوردار است و در آن مسجد جامع بزرگی قرار دارد لیکن به عظمت (معبد) مکه نمیرسد. او معتقد است که باروی شهر میان سالهای 1503 و 1680 میلادی ساخته شده است. در یکی از گوشههای مسجد جامع، ساختمانی به مساحت 15 قدم مربع را اشغال نموده که در آن پنجرههای بزرگی قرار دارد که از مس زرد ساخته شده، و در داخل این بنا تعدادی آویز روشنایی و مقداری وسایل و هدایای ارزشمند میباشد. و در این مسجد، اثری از سه هزار آویز که برخی نوشتهاند نیست. در میانه این ساختمان قبر «محمد» ]ص[ قرار دارد (که نویسنده با اسائه ادب به آن حضرت ایشان را دروغگو مینامد). او آنگاه به پردههای آویخته میپردازد و میگوید: در میان مردم این گفتار خرافی شهرت دارد که بدن پیامبر در تابوتی میانه زمین و آسمان قرار دارد و آنگاه به جایگاهی که برای


حضرت مسیح بن مریم آماده شده اشاره میکند. او سپس به وضعیت اقتصادی شهر اشاره دارد و میگوید: شهر مدینه نیازمندیهای خود را از کشور حبشه که در آن سوی دریای سرخ قرار دارد، تأمین میکند.

* * *

پس از این جهانگرد تعداد دیگری از اروپاییان به زیارت مدینه نائل گردیدند، و بویژه در قرن نوزدهم و در این باره میتوان از حمله محمدعلی پاشا به حجاز که برای نجات این ایالت از حاکمیت وهابیان و سرکوب آنان انجام پذیرفت یاد کرد، این تهاجم سبب گردید تعدادی از جهانگردان اروپایی به همراه ارتش مصر به سرزمینهای مقدس وارد گردند و از مکه و مدینه دیدار کنند. از میان این جهانگردان میتوان از «بورخارت» و سربازی اسکاتلندی به نام «توماس کیث» نام برد. توماس یکی از خواجگان ممالیک مصر بود که به همراه ارتش محمدعلی پاشا و با نام مستعار ابراهیم آغا وارد حجاز گردید و این شانس نصیب او شد از افرادی باشد که در حمله طوسون پاشا فرزند محمدعلی پاشا بر علیه مدینه در سال 1812 میلادی شرکت نماید، و از اولین سربازانی باشد که به شهر مدینه پای گذارد و آنگاه خود را در عجیبترین مقامی بیاید که هرگز تصور آن را نمیکرد و آن عهدهدار شدن منصب حاکم نظامی شهر مدینه است که این مقام را در مدتی کوتاه در اختیار داشت!

مستر هوغارث در کتاب خود (The Peuetration Of Arabic)(ص186) نام اروپاییانی که توفیق دیدار سرزمینهای مقدسه را یافتهاند، اینگونه آورده است:

اروپاییانی که موفق به این دیدار گردیدهاند، فراوانند; از میان آنها میتوان افراد زیر را یاد کرد: از ایتالیا فارتیما، و فیناتی. از آلمان فایلد، وستیزن، فونمالتزان. از انگلستان پیتس، بورتون و کیتس. از سویس بورخارت. از اسپانیا بادیا. از سوئد والین. از هلند هوروغرونیه. از فرانسه کوتر نلمونت.

علاوه بر این افراد، گروهی دیگر از سربازان و ماجراجویان نیز به آنجا رفتهاند; برای نمونه جهانگردی به نام نیبور شنید که یک جراح فرانسوی و دو تن انگلیسی توانستهاند به این سرزمین وارد شوند، همچنین جهانگردی به نام دوطی شنیده است که تعدادی فرانسوی به سرزمین مقدس وارد شدهاند، و همین جهانگرد به یک ایتالیایی که خود را فراری مینماید و به همراه کاروان حجاج ایرانیان سفر میکرد،


در راه مکه دیده است. و ژوزف پیتس یک ایرلندی را در مدینه دیده است. همچنین مالتزان جهانگرد میگوید که کنسول فرانسه در تونس به نام آنلیون به سفر حج رفت و از مکه و مدینه دیدن نمود و همین سفر را یکی از ناخدایان انگلیسی نیز انجام داد. و علاوه بر این افراد گروهی از اهالی شرق اروپا همچون یونان نیز به سرزمینهای مقدس رفتهاند. گذشته از این با توجه به سستدینی و سهلانگاری خدیوی محمدعلی پاشا و فرزندش تعدادی از اروپاییان ـ از آن جمله بورخارت ـ با اجازه او به سرزمینهای مقدس آمد و شد نمودند، و از میان آنانی که موفق به زیارت شهر مدینه گردیدند میتوان از فارتیما، فایلد، پیتس، ستیزن، بورخارت، والین، بورتون و کین یاد کرد که توانستند به درون شهر راه یافته و از آن دیدن کنند، همچنین جهانگردی به نام سادلیر شهر را از بیرون برج و باروی آن مشاهده نمود و از میان تمام این جهانگردان میتوان از جان لویس بورخارت سویسی یاد کرد. او جهانگردی دانشمند با آگاهیهای علمی فراوان بود که در سال 1814 میلادی از دو شهر مکه مکرمه و مدینه منوره دیدن نمود، و در همین سفر نظارهگر لشکرکشی محمدعلی پاشا برای سرکوبی وهابیان در حجاز بود و تمام مشاهدات خود را به تفصیل در سفرنامه خود آورده است. پس از او نیز جهانگرد دیگری به نام سر ریچارد بورتون در سال 1853 میلادی از مدینه دیدار نموده و سپس به سفر حج رفته و خاطرات خود را به تفصیل در سفرنامه خود تدوین نموده است. این دو جهانگرد به علّت آگاهیهای خود تقریباً آنچه که در ذهن انسان درباره این دو شهر میگذرد، آوردهاند و به شرح و بسط تمامی آنچه مربوط به این دو شهر و دیگر شهرهای حجاز است پرداختهاند.

3 ـ جان لویس بورخارت

آنگونه که بورخارت ادعا میکند، او هنگامی که در دوران محمدعلی پاشا به مصر آمد، اسلام آورد و خود را شیخ ابراهیم نامید و پس از آشنایی با محمدعلی پاشا روابط نزدیکی با او برقرار نمود و سپس به همراه او در لشکرکشی بر علیه وهابیان به حجاز سفر کرد و در این سفر بود که محمدعلی پاشا ـ به رغم این که در مسلمان بودن بورخارت مشکوک بود ـ مقدمات سفر او را به مکه و مدینه فراهم آورد، از این رو بورخارت با زیرکی توانست حقیقت خود را پنهان داشته و به این مسافرت بپردازد و


تمامی مشاهدات و حوادث و تجربیات این سفر را در سفرنامه خود(1) شرح دهد.

بورخارت پس از انجام مناسک در مکه به سوی مدینه رهسپار گردید و در بامداد روز 28 ژانویه سال 1915 میلادی وارد شهر مدینه شد. او فاصله دو شهر را در 13 روز طی نمود و از شانس بد او آن که در مدینه به مرض مالاریا گرفتار آمد و آنقدر نیروی او را فرسوده نمود که از زندگانی مأیوس گردید و تصور نمود در مدینه مرده و همانجا دفن خواهد گردید، لیکن برغم ناتوانی و مرض، او توانست مشاهدات بسیاری از وضعیت شهر مدینه داشته باشد و تمام آن را به تفصیل در چندین فصل از سفرنامه خود (از ص138 تا 292) آورده است.

بورخارت میگوید کاروان بار و بنه خود را در میدان بزرگی که در حومه شهر مدینه بود، بر زمین نهاد و او توسط خادمان حرم توانست منزلگاه مناسبی برای خود تهیه کند و آنگاه بر طبق معمول او را برای انجام مراسم زیارت به سوی حرم راهنمایی کردند و او در این جا بود که دریافت این مراسم بسیار کوتاهتر و راحتتر از مراسم حج میباشد، و در مدتی که او در مدینه بود طوسون پاشا پس از سرکوبی وهابیان و تار و مار آنها شهر را در اشغال خود داشت، و به سبب جنگ بدویان و شتردارانی که مسؤولیت حمل خوراک و آذوقه شهر را به عهده داشتند گریخته و از این رو کمبود خوراکی در شهر محسوس بود. بورخارت علاوه بر این از بدی هوا و طعم مشمئز کننده آبِ نوشیدنیِ شهر سخن میگوید.

بورخارت در بخش دیگری به توصیف موقعیت طبیعی شهر میپردازد (توصیفی مشابه آنچه که در دائرةالمعارف اسلامی آمده و به نظر میرسد آنان در نوشته خود به گفتههای بورخارت در سفرنامهاش اعتماد داشتهاند) و میگوید: شهر دارای برج و باروی مستحکمی بود; بگونهای که آن را در برابر هجوم مصون میدارد، از این رو شهر یکی از پایگاههای مستحکم حجاز به شمار میرود، این بارو نخستین بار در سال 360ه. بنا گردید و پس از این تاریخ چندین بار ترمیم و بازسازی شد بویژه در سال 0ه. لیکن برج وباروی شهر در وضعیت کنونی آن (آغاز قرن نوزدهم) توسط سلطان سلیمان قانونی در سالهای پایانی قرن شانزدهم به وجود آمد، اما خندق گرداگرد بارو در سال 751 میلادی کنده شده است. شهر سه دروازه زیبا دارد: دروازه مصری در سمت جنوب،


 دروازه باب الفتوح در قاهره زیباترین دروازههایی است که بورخارت در مشرق زمین دیده است). دروازه شامی در سمت شمال و دروازه جمعه در سمت مشرق.

علاوه بر اینها دری نیز در سمت جنوب به نام «الباب الصغیر» میباشد که وهابیان هنگام اشغال مدینه در سالهای پیشتر، آن را بستهاند. و در نزدیکی دروازه شامی و در بخشی که قلعه قرار دارد محرابی است که گفته میشود پیشتر بخشی از نمازخانهای بوده که مسجدالسباق نام داشته و همواره صحابیان جنگجو مسابقات دو خود را از آنجا آغاز میکردهاند.

بورخارت درباره وضعیت ساختمانها در مدینه میگوید که تمامی ساختمان از سنگ ساخته شده و معمولا خانهها از دو طبقه با بامهایی باز و بدون پوشش است و چون معمولا سنگهای ساختمانی تیره رنگ بوده و مردم از رنگ استفاده نمیکنند. از این رو منظره عمومی شهر دلگیر و تیره است، لیکن در عین حال میتوان مدینه را یکی از بهترین شهرهای شرقی بشمار آورد و شهر حلب از این دیدگاه پس از او قرار دارد. علاوه بر این خیابان اصلی شهر را که از دروازه مصری به سوی مسجد بزرگ شهر کشیده شده میتوان عریضترین خیابانها شمرد، در این خیابان بیشترین تعداد مغازهها و فروشگاهها را میتوان یافت. خیابان دیگر شهر به نام «شارعالبلاط» میباشد که از مسجد تا دروازه شامی کشیده شده و بورخارت برخی از خانههای این خیابان را مخروبه دیده است. و به اعتقاد او بطور کلّی مکه شهری است با معماری عربی ولی مدینه بیشتر به شهرهای سوریه شباهت دارد. بورخارت سپس به شمردن کوچههایی که میان این دو خیابان قرار گرفتهاند، پرداخته و نام آنها را این گونه آورده: الساحه، کومة الحشفه، البلاط، الزقاق الطویل (در این کوی، خانه قاضی و تعدادی از باغهای زیبا قرار دارد) زقاق الذره، سقیفة الشاخی، زقاق البکر، و در بخش شمالی خیابان البلاط به طرف شمال; یعنی در میان مسجد تا باب الجمعه، محلهها و کوچههای الحماثه، زقاق الحبس، زقاق انکینی، زقاق الصماهدی، حارة المیده، حارة الشرشوره، زقاق البدور، حارة الأغوات (که این کوی خواجگان حرم مطهر است) قرار دارند و در بخشهایی که از باب الجمعه و به سمت جنوب شهر تا دروازه مصری و بازار بزرگ محلههـا و کویهای: دوران، الصالحیه، زقاق یا هو، حارة احمد حیدر، حارة بنی حسین (که در این کوچه خانوادهای

با این نام سکونت دارند)، حارة البسوغ، حارة السقیفه، حارة الرصاص، زقاق الزرندی، زقاق الکبریت، زقاق الحجامین، حارة سیدی مالک (که منزل مالک بن أنس فقیه مشهور سنی در آن بوده است) و حارة الخماشین قرار دارند.

بورخارت میگوید: عربها ـ بطور عموم ـ توجهی به شکوه و زیبایی ساختمان ندارند و حتی بزرگان و سران آنان نیز در ساختمانهای خود به حداقل و ضروری بسنده میکنند. از این رو در شهری همانند مدینه ساختمانهای باشکوهی ـ جز چند ساختمان ـ نمیتوان یافت، و از معدود بناهای چشم گیر در مدینه، یکی حرم پیامبر است که در آن آرامگاه پیامبر بزرگ اسلام است و دیگری مدرسهای عمومی است به نام «المدرسة الحمیدیه» در خیابان البلاط، و سومی ساختمانی است در نزدیکی حرم مطهر که امام حرم در آن سکونت گزیده، و چهارمی انبار بزرگ حبوبات شهر است که در میان آن حیاط بزرگی قرار دارد و این ساختمان در بخش جنوبی شهر میباشد، و بالأخره حمامی است در نزدیکی انبار غلّه و این تنها حمام عمومی شهر است که در سال 973ه. به وسیله محمد پاشا وزیر سلطان سلیمان ساخته شده است.

اما قرارگاه نظامی شهر عبارت است از قلعهای با برج و باروی استوار و محکم و نفوذ ناپذیر، و در آن تعدادی اتاق باسقفهای گنبدی شکل است که دیوارهای آن قدرت مقاومت در برابر گلوله و بمب را دارد.

این قرارگاه میتواند 600 تا 800 نظامی را در خود جای دهد و هرگاه آذوقه و ذخیره و اسلحه به مقدار کافی در آن انبار شود، هیچ نیروی از اعراب قادر به شکست دادن آن نخواهد بود; زیرا این قلعه از سنگهای سختی بنا شده که هرگز گلوله و توپ بدان آسیب نمیرساند. علاوه بر آن که میتواند در برابر توپهای اروپاییان نیز مقاومت کند. این قلعه دارای چاه عمیقی است که آب آن نوشیدنی است.

حومه شهر مدینه

آن گونه که بورخارت میگوید، حومه شهر منطقه وسیعی از دو بخش غربی و جنوبی شهر را فرا گرفته و وسعتی برابر مساحت خود شهر را دارد و حدّ فاصل میان شهر و حومه آن را فضای بازی فرا گرفته که در بخش جنوبی، کمی تنگتر و در بخش غربی تا دروازه باب المصری وسیعتر است و به «المناخه» شهرت دارد. حومه شهر فاقد بارو است، لیکن تنها در دو بخش جنوب و


غرب آن بارویی است که در قیاس با باروی اصلی شهر، استواری و استحکام کمتری دارد. مدینه افزون بر دروازهای اصلی، چهار دروازه چوبی کوچکتر دارد که میتوان از آنها به بیرون شهر راه یافت، حومه غربی شهر که در برابر دروازه القاهره و میدان المناخه قرار دارد از خیابانهای منظم و زیبایی تشکیل شده که در آن خانههایی همانند خانههای داخل شهر میباشد و از میان این بخش از حومه شهر، خیابان وسیعی به نام «الضبریّه» میگذرد که در دو سوی آن ساختمانها و خانههای زیبایی قرار دارد، و در نزدیکی همین خیابان، طوسون پاشا در منزلگاه خاصی سکونت دارد و در نزدیکی او نیز بازرگان ثروتمند شهر; یعنی عبد الشکور ساکن است.

مهمترین کویهای حومه شهر عبارتند از: حارةالعنبریه، حارة الواجهه، حارة الساح، حارة أبی عینی، حارة مصر، حارة الطیار، حارة نفیسه، حارة الحمدیه، حارة الشهریه، حارة الخیبریه، حارة الجفر و بسیاری از مردمان ساکن در مدینه مالک ویلاهای تابستانی در کویهای حومه شهر میباشند که همه ساله یک ماهی را در آن به استراحت و جمع آوری محصول خرما میگذرانند.

در المناخه دو مسجد وجود دارد; یکی «مسجد محمد علی» که گفته میشود پیشینه آن به سالهای آغاز اسلام باز میگردد، گو این که ساختمان کنونی آن در سال 876ه. تجدید شده است و گفته میشود که پیامبر چندین بار در آن نماز گزارده است و دیگری «مسجد عمر» است که در نزدیکی آن مدرسه عمومی ساخته شده، و پیشتر، از آن برای انبار وسایل جنگی و استراحتگاه سربازان استفاده میشده است.

حرم پیامبر ـ ص

بورخارت بخشی از سفرنامه خود را به توصیف حرم پیامبر ـ ص ـ اختصاص داده و میگوید: گوهر گرانبهایی که سبب اهمیت مدینه بوده و آن را در ردیف مکه از جهت فضیلت (بله نزد برخی همچون پیروان مالک بن أنس مدینه افضل از مکه است) قرار میدهد همانا مسجد جامع بزرگ شهر است که در داخل آن قبر پیامبر ـ ص ـ میباشد. این مسجد همانند مسجد مکه حرم نامیده میشود و در بخش شرقی شهرو نه میانه آن قرار گرفته است. مساحت و ابعاد حرم مدینه، کوچکتر از حرم مکه است چنانکه طول آن 165 پا و عرض آن


130 پا است لیکن از جهت معماری شبیه حرم مکه ساخته شده است، بدین گونه که فضای بازی در میان (صحن) است و اطراف آن را شبستانهایی که ستونهای متعددی سقف آن را حمایل هستند، فراگرفته، و در میانه صحن مسجد بنای کوچکی نیز قرار دارد، لیکن ستونهای مسجد مدینه نسبت به قرار گرفتن ستونهای حرم مکه، که گرداگرد کعبه و با عمق بیشتری میباشد، نظم کمتری دارد، علاوه بر این که ستونهای حرم مدینه دارای ضخامت و قطر یکسانی نیست; مثلا در بخش جنوب حرم که قبر مطهر پیامبر قرار دارد و مقدسترین مکان مسجد شمرده میشود، ابعاد ستونها بزرگتر از ستونهای دیگر بخشهای مسجد است و قطر هر ستون یک و نیم پا میباشد. اما سقف مسجد که بر روی ستونها قرار گرفته از تعدادی گنبد کوچک تشکیل گردیده، که پوشش داخلی آن با رنگ سفید ـ همانند سقف مسجد مکه ـ مزین شده است. اما دیوارهای داخلی مسجد نیز با رنگ سفید رنگآمیزی شده است، لیکن دو قسمت جنوبی و بخشی از زاویه جنوب شرقی با قطعههای بزرگ سنگ مرمر تا سقف پوشانیده شده است، و اما سرتاسر دیوار جنوبی مسجد از چندین ردیف کتیبه تشکیل شده که بر روی آن آیات قرآن با حروفی بزرگ و مطلاّ نوشته شده است. سپس بورخارت به تفصیل درباره بخشهای حرم و ضریح مطهر و قبوری که در اطراف ضریح مطهر است پرداخته و میگوید: پیشتر اشیای گرانقیمتی در اطراف این قبرها وجود داشته که بخشی از آن از سقف داخلی مرقد مطهر آویزان بود و بخشی دیگر از این نفایس، در صندوقهای مخصوصی قرار داشت که بر روی زمین چیده شده بودند; او از جمله این نفایس، از نسخهای از قرآن کریم یاد میکند که به خط کوفی نوشته شده و از آنِ عثمان بوده است و میگوید: گفته میشود این قرآن همچنان در مدینه میباشد.

بورخارت سپس به محاصره شهر مدینه توسط وهابیان پرداخته و میگوید: بخش بزرگی از این نفایس در روزهای محاصره، توسط بزرگان شهر و به منظور تقسیم میان مردم (و در واقع این بزرگان همه این اموال را میان خود تقسیم کردند) به یغما رفت و آنچه از این نفایس ارزشمند باقی ماند نصیب امیر سعود وهابی شد. او پس از فتح شهر مدینه به داخل حجره مطهر رفت و هرآنچه از نفایس در آنجا باقی مانده بود، غارت نمود. او بخشی از نفایس


غارت شده را به شریف مکه فروخت و باقی مانده آن را به همراه خود به درعیه برد. از جمله اشیای گران قیمتی که در این حمله به غارت رفت (و در واقع قیمتیترین تحفه مسجد بود) عبارت بود از ستاره براقی که از قطعات الماس و لؤلؤ ساخته شده که تلألؤ این جواهرات چشم را خیره میکرد و بر روی قبر مطهر پیامبر ـ ص ـ آویزان بود و در میان مردم به «الکوکب الدرّی» شهرت داشت. علاوه بر این نفایس، در داخل حجره مطهر تعداد زیادی از ظروف و کاسههای طلایی، گردنبندها، دستبندها وسینهبندها بود که همگی به همراه نفایس دیگر از سوی ثروتمندان و امیران مسلمان، بهویژه امپراتوران عثمانی به آرامگاه مقدس حضرت هدیه شده بود و بیتردید این مجموعه کم نظیری بود که نمیشد برای آن قیمتی تخمین زد و گفته میشود ارزش نفایسی که شریف مکه (شریف غالب) از امیر سعود وهابی خریداری نمود برابر با یکصد هزار دلار بوده است. همچنین گفته میشود که بزرگان مدینه برابر با پنجاه هزار دلار کاسه و ظروف طلایی برداشتند!

اما درباره آنچه که امیرسعود با خود به یغما برد; گفته میشود ارزش جواهرات و لؤلؤ و مرجانهایی که او برداشته، برابر با قیمت نفایسی است که به شریف مکه فروخته است. و شاید بتوان گفت ارزش مجموع نفایس و جواهراتی که در این حوادث به یغما رفت برابر با سیصد هزار دلار بوده است! لیکن قراین و شواهد فراوانی است که نشان میدهد مجموع آنچه که مسلمانان در طی قرنها و نسلها به این مکان مقدس هدیه نمودهاند، مبلغی به مراتب فراتر از آنی است که ما تخمین زدهایم و به احتمال قوی، بخش عظیمی از این هدایا از سوی حکام مدینه که تا اندازه زیادی از استقلال عمل برخوردار بوده و تولیت ضریح مقدس را نیز به عهده داشتهاند دزدیده شده است، کاری که علمای مکه در سیصد سال قبل انجام داده و بنا به روایت مؤرخ; قطب الدین، آنان تعداد زیادی از چراغهای مطلاّ و شمعدانهای طلایی کعبه و حرم را در میان لباسهای خود قرار داده و به بیرون از حرم بردند. لیکن بخشی از ظروف طلایی ارزشمند حرم و مدینه، بعدها و پس از استیلای طوسون پاشا بر شهر مدینه و جستجوی او در خانههای شهر، جمع آوری و به قیمت ده هزار دلار از دارندگان آنها خریداری کرد و بار دیگر به ضریح مقدس بازگردانده شد.

بورخارت در ادامه توصیف حرم


میگوید: بر روی حجره مطهر گنبد زیبایی قرار دارد که از تمام گنبدهای متعدد مسجد که سقف مسجد را تشکیل دادهاند، بزرگتر بوده و سر بر آسمانها میساید و از فاصله بسیار دور قابل دیدن است، و هنگامی که دیدگان مسافرین برای نخستین بار بر این گنبد میافتد، به خواندن اوراد و اذکار و ادعیه مذهبی مشغول میشوند. قسمت خارجی گنبد با سُرب پوشیده شده و در بالاترین نقطه آن گویی طلایی و هلال طلایی بزرگی قرار دارد که تلألؤ طلای هردو، خیره کننده است و به دستور سلطان سلیمان قانونی و در استانبول ساخته شده است. اما ساختمان گنبد و حرم از آن سلطان قایتبای پادشاه مصر است که میان سالهای 881 و 892ه. ساخته شده است. و هنگامی که وهابیان بر مدینه مستولی شدند، تلألؤ طلای گنبد و دستور سرانشان به تخریب گنبدها و قبرها آنان را وسوسه نمود، از این رو برای سرقت طلا و انهدام گنبد تلاش نمودند، لیکن استحکام ساختمان گنبد و حرم و وجود پوشش سُربی بر روی گنبد مانع از انجام خواسته آنان شد، علاوه بر این دو تن از وهابیان که برای سرقت طلا خود را به نوک گنبد رسانده بودند بر اثر از دست دادن تعادل، به پایین سرنگون شدند که این سرنگونی را اعراب وهابی نشانه معجزه پیامبر دانسته و از تلاش برای انهدام گنبد دست برداشتند.

در درون حجره پیامبر و در نزدیکی پرده قبر «ستّنا فاطمه» قرار دارد که با پوششی از حریر سیاه طلا دوزی شده، پوشیده است، ولی در عین حال درباره محل دقیق دفن حضرت فاطمه اختلاف نظر وجود دارد که گروهی اینجا را مدفن دانسته و گروهی دیگر بقیع را، از این رو زائران، آن حضرت را در هر دو جا زیارت میکنند. در دیوار شرقی مسجد و در برابر قبر حضرت فاطمه پنجره کوچکی قرار دارد که به «مهبط جبرائیل» شهرت دارد و گفته میشود همواره جبرائیل در این مکان بر پیامبر وارد میشده است.

بورخارت میگوید: تزیینات و آنچه که گرداگرد قبر پیامبر و روضه دیده، هرگز متناسب با مقام و منزلت پیامبر ـ ص ـ و آن جایگاه مقدس نبوده است، از این رو معتقد است که در صورت مقایسه تزئینات هر کلیسایی از آن کاتولیکها در اروپا زیباتر و با عظمتتر به نظر میآید، واین نمایانگر این حقیقت است که مسلمانان به اندازه کاتولیکها ـ و حتی پروتستانها ـ رغبت به فداکاری و بخشش اموال درباره جایگاه


مقدس خود نمیباشند.

آنگاه بورخارت به مراسم و تشریفات زیارت از حرم شریف میپردازد و سپس میگوید: در شمال مسجد فضای بازی قرار دارد که «صحن» نامیده میشود و در میان آن، ساختمان کوچک گنبد داری قرار دارد، این ساختمان جایگاه نگهداری شمعها و چراغهای حرم است.

و در نزدیکی این اتاق، نردههای چوبی قرار دارد که دو درخت نخل مقدس را حفاظت میکنند و گفته میشود این درختها را حضرت فاطمه ـ ع ـ کاشته است. و در نزدیکی درختان، چاهی است که به «بئرالنبی» شهرت دارد لیکن آب آن سنگین بوده و گوارا نمیباشد; از این رو چاه فاقد تقدس است. بورخارت میگوید: هنگامی که او در مدینه حضور داشت همسر محمد علی پاشا، خدیو مصر، به زیارت آمده بود و به دستور او مقدار فراوانی شمع را با زحمت فراوان از ینبع به مدینه آوردند و آنها را به حرم شریف اهدا نمودند.

حرم شریف چهار دروازه بزرگ دارد که عبارتند از: 1 ـ «باب السلام» و بنا به روایت سمهودی پیشتر به «باب مروان» شهرت داشته است. این دروازه در زاویه جنوب غربی مسجد قرار گرفته و دروازه اصلی مسجد شمرده شده و همواره زائران حرم را برای نخستین بار از این در به داخل راهنمایی میکنند. این دروازه گو این که کوچکتر از برخی از دروازههای حرم است لیکن زیباترین دروازه حرم بلکه زیباترین در در مشرق زمین به شمار میرود. این در از چهارچوبی قوسی شکل، که اطراف آن را با مرمرها و کاشیهایی با رنگهای متنوع تزیین دادهاند، تشکیل شده است. به ویژه آیات قرآن که با حروفی درشت و طلایی بر روی چوب چهارچوب در کنده شده، تلألؤ و زیبایی ویژهای به این در میدهد.

2 ـ «باب الرحمه» که پیشتر بدان «باب العتیق» گفته میشد. این درب در باروی غربی مسجد است و همواره جنازه مردگان را از این دروازه برای خواندن نماز بر آنان، به داخل مسجد میآورند.

3 ـ «باب الجبر» که به «باب الجبرائیل» نیز شهرت دارد.

4 ـ «باب النساء»، دو درب آخر، در باروی شرقی مسجد قرار دارند، و باب النساء نزدیکترین در به قبر «ستّنا فاطمه» است. و تمامی دروازهها را سه ساعت پس از غروب آفتاب، میبندند و یک ساعت به فجر و اذان صبح باز میشود، اما مؤمنانی که قصد شب زنده داری در مسجد را دارند میتوانند

رخصت برای این کار را از خواجه، مسؤول و کشیک حرم که همواره در نزدیکی حجره پیامبر استراحت میکند، به دست آورند. اما در شبهای ماه مبارک رمضان دربهای حرم هرگز بسته نمیشود. اما نظافت مسجد و شستشوی حجره پیامبر و دیگر اجزای مسجد و روشنایی حرم و جز اینها، همگی به عهده پنجاه نفر از خواجگان حرم است که سازمانی شبیه به سازمان خواجگان مسجد الحرام در مکه دارند، این خواجگان از اهمیت فوق العادهای در مدینه برخوردارند. زیباترین لباسها را در بر میکنند; لباسهایی که از شال کشمیر و پارچههای گرانقیمت هند تهیه شده و هنگامی که از بازار شهر میگذرند مردم دستهای آنان را میبوسند، از این روست که خواجگان از نفوذ قابل توجهی درباره مسائل داخلی مدینه برخوردارند، این خواجگان از حقوق سالیانه ویژهای برخوردارند که همه ساله به وسیله کاروان حجاج شام از استانبول برای آنان فرستاده میشود، علاوه بر این، بخشی از هدایای زوّار به حرم، به آنان تعلق میگیرد، همچنین این خواجگان از زائران ثروتمند وافرادی که به داخل حجره پیامبر راه مییابند پولهایی به عنوان هدیه دریافت میدارند. رئیس این خواجگان به عنوان «شیخ الحرم» شهرت دارد و او رئیس حرم نیز میباشد و شخصیت اول شهر مدینه به شمار میرود; از این روست که اهیمت او بیش از موقعیت رئیس خواجگان حرم مکه است. شیخ الحرم خواجهای از خواجگان است که او را از استانبول و بابالعالی «= دربار عثمانی» میفرستند و معمولا این خواجگان همچون پاشاهای حجاز که به جدّه تبعید میشوند از تبعید شدگان میباشند.

بورخارت میگوید: شیخ الحرمی که او دیده است همان «قزلر آغاسی» در دوران سلطان سلیم بوده، و او را چندین بار دیده است که جلوتر از طوسون پاشا که پاشایی است با رتبه پاشای جده; با سه نشان حرکت میکرده است. همچنین بورخارت طوسون پاشا را در حال بوسیدن شیخ الحرم در داخل مسجد دیده است. این شیخ الحرم دفتری دارد که از دفتر و تشکیلات پاشای مدینه مفصلتر است، و با توجه به این موقعیت بود که حتی وهابیان پس از استیلا بر مدینه رعایت احترام او را نموده و امیر سعود به شیخ الحرم اجازه داد که به همراه گروهی از خواجگان و ما یملکشان به سوی ینبع عقب نشینی کنند، این خواجگان معمولا در میان مردم به «الأغوات» شهرت دارند، و رئیس

 

آنها با عنوان «حضرت عالی» همانند پاشا و شریف مکه مورد خطاب قرار میگیرد. علاوه بر این خواجگان، گروهی از مردم مدینه که به «فراشان» شهرت دارند به خدمت در مسجد مشغولند، این فراشان همزمان به کارهایی از قبیل راهنمایی زواران و زیارت دادن آنان و یا خواندن نماز غایب بر مردگان میپردازند، تعداد این فراشان بسیار است.

بورخارت آنگاه به اهمیت کشاورزی در زندگانی مردم مدینه پرداخته و میگوید گرداگرد مدینه را نخلستانها فراگرفته که در میان آنها خانهها میباشند و مهمترین محصولات کشاورزی در مدینه گندم و جو و انواع سبزیجات و میوهها میباشد. البته مهمترین محصول مدینه خرما است، اما جو غذای اصلی مردم شهر را تأمین میکند از این رو زمینهای زیادی به کشت آن اختصاص یافته است، و محصول بسیار خوبی نیز از آن به دست میآید و معمولا درو آن در ماه مارس انجام میگیرد. اما میوهها بیشتر در باغهایی تولید میشود که در حومه قُبا میباشد، در این باغها انار، انگورهای عالی، گلابی، موز، هندوانه، و سبزیجاتی نظیر شلغم، تره، گشنیز، پیاز، هویج، لوبیا به عمل میآید. علاوه بر اینها در مدینه درخت زالزالک فروان دیده میشود. بورخارت به خرما و درخت آن میپردازد و شرح مفصلی درباره چگونگی کاشت و برداشت محصول آن میدهد و میگوید در مدینه مشهور است که یکصد گونه خرما به عمل میآید، فراوانترین و ارزانترین گونه آن به نام «جبلی» میباشد، و علاوه بر این نوع، از «الحلوه» و «الحلیه» که دارای خرمای کوچکی است، و «الصیحانی» و «البرنی» یاد میکند و میگوید: در مدینه خرمایی بود که نام آن را فراموش نمودم و از خصوصیات این نوع این بود که حتی پس از خشک شدن همچنان سبز رنگ باقی میماند و نوع دیگری نیز بود که به رنگ زعفران بود و معمولا این دو گونه را به نخ کشیده و آن را میفروشند، به این گردنبند خرمایی «قلائد الشام» گفته میشود.

بورخارت در پایان بخش جغرافیای مدینه درباره منطقه حرام شهر سخن میگوید و میگوید این حریم در گرداگرد شهر، به مسافت 12 میل میباشد و در این مساحت، کوه «عیر» در بخش جنوبی و کوه «ثور» در بخش شمالی شهر قرار دارند، (کوه ثور کوه کوچکی است که در پس کوه اُحُد قرار دارد). حریم محدوده مقدسی است که

 
باید همه مردم احترام آن را پاس داشته و از خونریزی و کشتار (بجز در موارد دفاع و تهاجم کافران) و صید پرندگان و بریدن درختان خودداری نمایند. ولی بورخارت میگوید در این روزگار که نیروهای مصری شهر را اشغال کردهاند، هرگز حرمت حریم نگه داشته نمیشود و فراوان دیده میشود که درختان بریده و پرندگان صید شده و در گوشه و کنار شهر درگیریهای خونینی رخ میدهد، و با این که غیر مسلمانان حق وارد شدن به حریم را ندارند لیکن بورخارت برخی از مسیحیان یونانی را دیده است که برای انجام برخی کارها در اردوگاه ارتش طوسون پاشا به خدمت گرفته شدهاند.

دیگر زیارتگاه مدینه

به گفته بورخارت: در همان روزی که زائر مدینه از زیارت حرم و ضریح مقدس پیامبر فارغ میشود، به زیارت قبرستان شهر، که در آن تعدادی از امامان و صحابه و شهدا و بزرگان مدفونند، میرود. این قبرستان در بیرون باروی شهر و در نزدیکی باب الجمعه است و به نام «مقبرة البقیع» مشهور است. این قبرستان فضایی است مربع شکل به مساحت چند صد قدم و گرداگرد آن دیواری است که از سوی جنوب به دیوار خانههای حومه شهر و از دیگر اطراف به دیوار باغها و نخلستانها چسبیده است. این قبرستان با توجه به والایی و بزرگی و قداست مقام مدفونین در آن، بسیار حقیر به نظر میآید و شاید کثیفترین قبرستان یک شهر به حجم شهر مدینه در مشرق زمین به نظر آید، هیچ یک از قبرها ساختمان مناسبی ندارد بلکه قبرها که عبارتند از تپهای خاکی با قطعه سنگی بر روی آن به طور نامنظم در گوشه و کنار پراکندهاند. وضعیت کنونی قبرستان و تخریب ساختمانهای آن را مردم به وهابیان نسبت میدهند و در این رابطه به باقیمانده گنبدها و ساختمانهای مخروبه که بر روی قبر عباس و دیگر امامان و حضرت فاطمه و عموهای پیامبرصـ قرار داشته و به وسیله آنها تخریب شده اشاره میکنند. بورخارت وضعیت کنونی بقیع را عبارت از تپههایی پراکنده از خاک و حفرهها و انباشتههای زباله و .... میداند آنگاه نام بزرگانی را که در بقیع دفن شدهاند میآورد، لیکن هنگام بر شمردن نام امامان مدفون در بقیع، به اشتباه قبر امام حسنعـ را به امام حسینعـ سیدالشهدا نسبت داده و میگوید: در این قبر تنها جسم او قرار دارد ولی سر او بعدها به قاهره برده شد و در


مسجد ویژهای که برای حفظ آن ساخته شد قرار گرفت. بورخارت آنگاه به دیدار خود از کوه اُحُد و مسجدی که بر روی قبر حمزه و دیگر شهیدان اُحُد، مثل مصعب بن عمیر و جعفر بن شماس و عبدالله بن جحش ساخته شده میپردازد و میگوید گنبد این مسجد را وهابیان خراب کردهاند ولی به قبرها آسیبی نرساندهاند. بورخارت میگوید: در نزدیکی این مکان قبهای بر روی جایگاهی که پیامبر در جن اُحُد آسیب دید ساخته شده است و در نزدیکی این گنبد قبرستانی است که بورخارت آرامگاه 12 تن از یاران پیامبر را که در جنگ اُحُد شهید شده و در آنجا مدفون شدهاند، دیده است و میگوید وهابیان گنبد و ساختمان بر روی این قبور را خراب نموده و اثاثیه آنها را به غارت بردهاند. و نسبت به آنها هتک حرمت نمودهاند. بورخارت میگوید: از عادات مردم مدینه آن است که هر سال در ماه جولای، همگی به کوه اُحُد رفته و به مدت سه روز به تفریح و شادی میپردازند. وی سپس به توصیف دیدار خود از منطقه پرداخته و میگوید: آنچه که درباره این منطقه میتوان گفت: آن است که سرتاسر این بخش را باغهای سرسبز که در آن انواع میوه ـ بجز سیب و گلابی ـ به عمل میآید پوشانده است و شهر مدینه انواع میوه مصرفی خود; نظیر لیمو، پرتقال، انار، موز، انگور، زردآلو و انجیر را از این باغها تأمین میکند. این درختان در میان درختان خرما و سدر رشد میکنند و در میانه این باغها مسجد باستانی قبا قرار گرفته است که در گرداگرد آن چهل خانه میباشد. بورخارت مسجد را کوچک و در وضعیتی مخروبه یافته است و میگوید: جایگاه مبرک الناقة (نشیمنگاه شتر) و جایگاهی که پیامبر در آن نماز گزارد و سپس رو به سوی مکه نمود و آزار قریشیان را یادآور شد را دیده، همچنین او جایی که در آن آیه قرآن مربوط به قُبا نازل شده را دیده است. و در فاصله کوتاهی از مسجد قبا، او مسجد علی و در نزدیکی آن نیز چاه عمیقی به نام «العین الزرقاء» را دیده است.

مردم مدینه

بورخارت درباره مردمی که در مدینه سکونت دارند، میگوید: بیشتر آنان، همچون مردم مکه، از مردمان غریبی هستند که قداست شهر آنها را جذب نموده و از سرتاسر جهان اسلام بدانجا هجرت کردهاند; از این رو در مدینه گروههایی از هر کشور اسلامی میتوان یافت، اما از نسل انصاری که به همراه پیامبر در سال 622

 

میلادی در مدینه سکونت داشتند، جز اقلیت کوچکی باقی نمانده است و تنها در مدینه نزدیک به دَه خانواده وجود دارند که میتوانند اثبات کنند تبارشان به أوس و خزرج میرسد، و این خانوادهها غالباً فقیرند و از راه کشاورزی در باغها و کشتزارهای حومه مدینه امرار معاش میکنند، لیکن از سویی دیگر تعداد خانوادههای منسوب به شرفای حسینی در مدینه کم نبوده لیکن بیشتر آنان اصالت مدنی نداشته بلکه پدران آنها بر اثر جنگهایی که شرفا بر علیه مدینه میکردهاند، در این شهر متوطن شدهاند، و بیشتر این شرفای حسینی از طبقه علما و دانشمندان میباشند، اما شرفای جنگجویی که هماورد شرفای مکه باشند بسیار نادر و کم میباشند. علاوه بر اینها در مدینه قبیله کوچکی از شرفای حسینی میباشند که از نسلامام حسینعـ (برادرامام حسنع) میباشند، و گفته میشود این قبیله پیشتر از اهمیت و قدرت فراوانی برخوردار بوده و بخش اعظم عایدات مالی حرم مدینه را تصاحب میکردهاند; زیرا آنان در قرن سیزدهم متولّیان مورد احترام قبر مطهر پیامبر بودهاند، لیکن کم کم از تعداد افراد و نفوذ آنها کاسته شده; بگونهای که امروزه تنها تعداد اندکی خانواده از آنها باقی مانده، لیکن همین چند خانوار از بزرگان و ثروتمندان شهر مدینه بشمار میآیند و در کوی مخصوصی سکونت داشته و عایدات هنگفتی دارند که بیشتر از سوی ایرانیانی که به مدینه میآیند به دست آنان میرسد، از گفته بورخارت در سفرنامه خود چنین بر میآید که این شرفا از شیعیان مدینه شمرده میشوند. و برغم این که آنان عبادات خود را در ظاهر بر طبق روش عبادت سنیان انجام میدهند لیکن مردم آنان را به عنوان شیعه یا «رافضه» میشناسند. و مشهور در مدینه این است که تعدادی خانوار از باقیماندگان انصار پیشین و تعداد زیادی خانوار از عربهای ساکن مدینه که به کار کشاورزی اشتغال دارند از شیعیان یا رافضه باشند که به «النواخله»(1) شهرت دارند; زیرا در میان درختان نخل زندگی میکنند. اینان خانوارهای بزرگی بوده و به شجاعت شهرت دارند و بویژه هنگام اشغال مدینه توسط وهابیان، اینان مقاومت سرسختانهای نمودند و بنابه روایت تاریخ و آگاهان، نواخله از نسل کشاورزانی میباشند که در باغها و کشتزارهای امام حسنعـ به کار مشغول بودهاند، بورخارت میگوید: نواخله روابط خانوادگی نزدیکی با هم داشته و کمتر از خانوادههای غریب و ناآشنا همسر اختیار

 1 ـ امروزه اینان به شیعیان نخاوله مشهورند.

 

میکنند و غالب این مردمان تا هنگامی که در نخلستانهای خود هستند، تظاهر به تشیع میکنند لیکن هنگامی که به شهر میآیند ادعاء میکنند سنّی هستند، گروهی از نواخله در حومه مدینه سکونت گزیدند و کار قصابی را پیشه خود قرار دادند، و در صحرای مشرق مدینه و در فاصله سه روز راه از شهر، قبیلهای به نام «بنی علی» سکونت دارند که همگی معتقد به مذهب ایرانیان (شیعه) میباشند. بورخارت از این که در شهر مقدس اسلام مکه از سوی زیدیه و مدینه توسط شیعیان احاطه شده است اظهار تعجب میکند، و میگوید به نظر میرسد هیچ گونه تلاشی برای راندن آنان انجام نمیگیرد!

از دیگر خانوادههای قدیمی در مدینه، میتوان از آنانی که از نسل عباسیان میباشند نام برد، لیکن این مردمان که به «الخلیفه»; یعنی بازماندگان از نسل خلفا شهرت دارند امروزه مردمانی فقیر و کم اهمیتند.

بورخارت آنگاه به عمده مردمان مدینه اشاره دارد و میگوید: نسل دوم و سوم مردمان غیر عربی که به مدینه هجرت کردهاند به تدریج عرب شده و آثار عربیت را حتی در شکل ظاهری چهره آنان میتوان مشاهده کرد. وی در پایان این فصل درباره پوشش و لباس مردم مدینه و اسلحه آنان و وضعیت اقتصادی و تجارت و خوراک و عادات و رسوم و طبایع آنها به تفصیل سخن میگوید.

4 ـ سر ریچارد بورتون

پس از گذشت چهل سال از سفر بورخارت، جهانگرد دیگری به نام سر ریچارد بورتون در سال 1853 میلادی به دیدار از مکه و مدینه نائل آمد، این انگلیسی توانست با مهارت تمام حقیقت شخصیت خود را از همگان مخفی کند و بدین گونه مدت درازی را در مدینه و مکه به گردش و دیدار از آثار آن بپردازد و مناسک حج را نیز بجای آورد. او خود را افغانی و به نام «عبدالله» معرفی نمود و بدین گونه حقیقتش بر کسی فاش نشد. بورتون سفرنامه جالبی در دو جلد از خود بر جای گذاشت که مطالعه آن نشان میدهد او به راحتی توانسته است همه مطالب را درباره این دو شهر جمع آوری نموده و در کتاب خود بیاورد.(1)


جنبههای بحث و تحقیق و بویژه جنبههای تاریخی و جغرافیا ارزش فراوانی دارد.

بورتون در 25 جولای 1853 از راه بندر ینبع که از بنادر دریای سرخ است به مدینه رسید و پیش از رسیدن به شهر، دورنمای آن را این گونه توصیف میکند: در برابر دیدگانم دشتی وسیع قرار داشت که منتهی الیه آن سرزمینهای نجدیان پرخاشگر است، و در سمت راست شهر تپههای سنگی تیره و عبوسی دیده میشود که کوه اُحُد است، و در دشت میان این دو مرغزار سرسبزی است که در میان آن یک یا دو گنبد سفید نمایان بود، این دشت سرسبز در سمت راست تا نخلستانها و باغهای سرسبز قبا که همچون نگین سبز زمردی در میان دشت تیره تلألؤ داشت ادامه مییافت، و فضای این دشت را آفتاب پگاه پوششی از مِه پراکنده همراه با شبنم داده بود، در فاصله دو میلی از این دیدگاه شهر مدینه منوره وسیع و فراخ به نظر میرسید، لیکن هنگامی که به نزدیکی شهر رسیدم به اشتباه خود پی بردم. دشت مدینه در منتهی الیه جاده پر پیچ و خمی که از حرّه میگذشت قرار داشت، ورودی شهر بر بلندای مستطیل شکلی قرار داشت که از میان باروی گلی شهر میگذشت، این دروازه نام «العنبری» داشت، و در سمت راست آن گنبد و گلدستههای زیبای ترکی دیده میشد که از آن تکیهای است که محمد علی پاشا آن را برای مسافران درویش ساخته است. پس از این تکیه در امتداد یک خط دراز مجموعهای از ساختمانهای کوتاه سفید رنگ با پنجرههای نازیبا قرار دارد و در میان نخلستانهای شمال مدینه، ساختمان مخروبه، سقاخانهای به وضوح دیده میشد و در فاصله میان این مخروبه و قلعه نظامی شهر ساختمان کاخی به سبک کاخهای ترکیه را دیدم که همان قصر حاکم بود، در گوشه شمال غربی باروی شهر قلعه سفید رنگ مستطیل شکلی را دیدم که بخشهایی از آن بر پایههای سنگی بنا شده بود که یادآور مظهر باروها و ساختمانهای اروپایی را داشت، از این جهت تقارن عجیبی میان این مظهر و پیشینه شرقی آن و در ذهن تداعی میشد، در حومه شهر مدینه که «المناخة» نام دارد و در میان قطعات تیره

منبع : بخش ایرانگردی آکاایران
برچسب :

آکاالکتریک تولید کننده انواع سطل زباله و سبزی خرد کن